باز مثل هر روز تویه پیاده رو های سرد با همدم همیشگیم که رویه لبم بود و یک موزیک لایت داشتم قدم میزدم و به گذشته ها فکر میکردمبه روزایی که دست تویه دست هم باهم این مسیرو طی میکردیم به روزایی که واقعا خوشحال بودم و لبخندم هنوز منو ترک نکرده بودانقدر بخش دوم...
تازه اومده بودیم تو اون محله و همه چیز خیلی زود اتفاق افتاد برای اولین بار تویه آسانسور به همراه مادرش دیدمش سرش رو از خجالت پایین انداخته بود اما خب همون نگاه اول چشماش منو مجذوب خودشون کردن اونقدر که تو همون لحضه اول عشق رو چشیدم از اون بخش دوم...